تحلیل خواندنی روزنامه ی “هافینگتن پست” از پیاده روی اربعین !

دکتر محمد کرمانی؛ سردبیر

0 24

با نام و یاد خدای مهربان و پروردگار مددرسانم ”

رفتن مردم به کربلا به این علت نیست که از دیدن صحنه شگفت زده شوند و یا برای خرید و سرگرمی، آنها م یروند تا گریه کنند. تا عزاداری کنند و رایحه بهشتی حسین را از نزدیک استشمام کنند.

به گزارش «شیعه نیوز »، متن زیر توسط تحلیل گر سایت هافینگتن پست نوشته شده است که به مقوله ی پیاده روی اربعین از دیدگاه حرکت عظیم جهان تشییع پرداخته است.

این واقعه حج مسلمانان و یا کومبه میلای یک فستیوال هندی نیست. واقعه ای است که به نام اربعین شناخته می شود. این واقعه بزرگ ترین گردهمایی جهان است و با این وجود، احتمالاً شما تا کنون چیزی در مورد آن نشنیده اید. نه تنها شرکت کنندگان در این مراسم بیش از تعداد شرکت کنندگان در مراسم حج مکه است با نسبت ۵ برابر حتی از کومبه میلای که هر سه سال یک بار برگزار میشود هم گسترده تر است. خلاصه اینکه، اربعین هر تجمع دیگری را در نظر کوچک میکند و در سال گذشته جمعیت آن به مرز ۲۰ میلیون شرکت کننده رسید.

این رقم حدود ۶۰ % کل جمعیت عراق است. ورای همه ی اینها، اربعین رخدادی منحصر به فرد است، چرا که علیرغم همه ی هرج و مرج ها و شرایط خطرناک عراق اتفاق میافتد. داعش به شیعیان به چشم دشمن قسم خورده نگاه میکند و به همین دلیل هیچ چیز بدتر از دیدن تجمع عظیم زائران شیعه، برای نشان دادن ایمانشان، گروه های تروریستی را خشمگین نمیکند.
حضور مسیحیان و زرتشتیان در پیاده روی اربعین یک ویژگی عجیب دیگر نیز دارد. در حالی که این واقعه صرفاً در ارتباط با امور معنوی شیعیان است، سنی ها، حتی مسیحی ها، ایزدی ها، زرتشتی ها و صائبین در هر دو فعالیت زیارت و خدمت به سایر زائرین و نیازمندان شرکت میکنند.

این یک ویژگی منحصر به فرد است که به یک رخداد مذهبی داده شده است و تنها می تواند یک معنی داشته باشد: مردم فارغ از رنگ پوست و عقیده شان، حسین را به عنوان یک نماد جهانی و بدون مرزِ آزادی و شفقت می شناسند. علت اینکه شما هرگز در مورد این اتفاق چیزی نشنیده اید احتمالاً به این حقیقت مربوط است که مطبوعات بیشتر نگران جنبه های منفی و جنایت آمیز و شایعات مهیج هستند تا جنبه های مثبت و الهام بخش به خصوص زمانی که پای اسلام به میان می آید. اگر تنها صدها نفر از معترضان در لندن به خیابان ها بیایند و شعار بدهند و یا در هنگ کنگ راهپیمایی هایی اتفاق بیافتد و یا در روسیه مردم تظاهرات ضد پوتین انجام دهند، می گوییم سطح بالایی از دموکراسی در این کشورها وجود دارد و به سرعت در رسانه ها منعکس می شود، اما یک گردهمایی ۲۰ میلیونی با وجود وحشت و سر و صدای عراق، حتی موفق نمی شود به زیرنویس اخبار راه پیدا کند.

علی رغم این که این رخداد دارای تمام عناصر حیاتی و ویژگی های چشم نواز، ارقام بزرگ و گیج کننده، اهمیت سیاسی، پیام انقلابی، پیشینه تاریخی و اصل وجود است، یک تحریم غیر رسمی رسانه ای به این رویداد بسیار بزرگ تحمیل شده است. اما زمانی که چنین داستانی نقل می شود، آن هم با وجود تبر تحریریه رسانه های بزرگ، موجی از شُکّه شدن ها و افکار عمیق را در مردم ایجاد میکند.

نامی که او هرگز نشنیده بود: حسین در میان تعداد بی شمار افرادی که از این واقعه الهام گرفته اند، یک مرد جوان استرالیایی وجود دارد که من سالها پیش او را ملاقات کردم، او به دین اسلام گرویده بود. بدیهی است که هیچ کس تصمیم به ایجاد چنین تغییر بزرگی در زندگی اش را به راحتی نمیگیرد. او در پاسخ به پرسش های من گفت که تمام این داستان برای او از سال ۲۰۰۳ شروع شد. یک روز عصر، زمانی که اخبار نگاه میکرد، توسط یک صحنه که نشان میداد میلیون ها نفر در حال رفتن به سمت یک شهر مذهبی به نام کربلا هستند، جذب شد. آنها شعار نام یک مرد را میدادند، نامی که او هرگز نشنیده بود: حسین.
برای اولین بار بعد از چند دهه، اعمال دینی که قبلاً در عراق سرکوب می شد در حال انجام شدن بود و جهان نگاه اجمالی به آن انداخته بود.
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟

با سرنگونی رژیم بعثی عراق، مشاهده گران غربی مشتاق بودند که ببینند مردم عراق چگونه در این آزادی از بند آزار و شکنجه دیکتاتوری رفتار خواهند کرد. “جمهوری ترس” از هم پاشیده بود و شیشه ی عمر دیو شکسته بود. “کربلا کجاست و چرا این همه انسان حاضرند برای رفتن به آنجا سر بدهند و صف کشیده اند؟

این حسین کیست که همه از او بی چون و چرا اطاعت میکنند و برای سوگواری مرگش بعد از ۱۴ قرن چنین صف کشیده اند؟  آنچه در آن خبر ۶۰ ثانیه ای گزارش شد او را به شدت تکان داد، چرا که این صحنه ها شبیه هیچ کدام از تصورات او نبودند. یک حرارت و اتصال که همه ی زائران را به براده های آهن تبدیل کرده و همگی را با هم می کشد و به آنچه که تنها می توان نام آن را مغناطیس غیر قابل مقاومتِ حسین نامید؛ نزدیک تر میکند. او می گوید “اگر میخواهید یک دین زنده که تنفس میکند را ببینید، به کربلا بروید” چگونه یک مرد که در ۱۳۹۶ سال قبل کشته شده است، می تواند این چنین زنده باشد و امروز حضور قابل لمسی را به نمایش بگذارد که باعث شود میلیو نها نفر برای او تجمع کنند و برای مشکل او چنان ناراحت باشند که گویی مشکل خودشان بوده است. چگونه است که این مردم با هم دچار مشکل و نزاع نمی شوند، علتی جز این که آنها همگی یک علاقه مشترک دارند، وجود ندارد.

از طرف دیگر اگر شما احساس کرده باشید که کسی خود را برای مبارزه برای حق آزادی شما درگیر کرده است، حقی که با شما عادلانه برخورد شود، حق شما برای یک زندگی با کرامت، شما با او همدردی خواهید کرد چرا که او برای عقاید شما به مبارزه برخواسته است.تراژدی نهایی حسین، نوه ی محمد اکرم، در میان مسلمانان به عنوان “شاه شهدا” پذیرفته شده است.

او در کربلا در روزی به نام عاشورا در روز دهم ماه اسلامی محرم کشته شد. چرا که از دست دادن و وفاداری با خلیفه ی فاسد و ستمگر، یزید، خودداری کرده بود. او و خانواده و همراهانش توسط یک ارتش ۳۰ هزار نفری در میانه ی صحرا محاصره شدند. از آب و غذا محروم شده و به خوفناک ترین شیوه سر زده شدند. از آن روز تا امروز داستان او هزاران بار نقل شده است. به نقل از تاریخدان انگلیسی، ادوارد گیسون “با وجود وقوع این اتفاق در مکان و آب و هوایی بسیار متفاوت، صحنه های تراژدی حسین، همدلی سردترین قلب ها را نیز برمی انگیزد” از آن زمان تا کنون مسلمانان شیعه برای مرگ حسین در روز خاص عاشورا و چهل روز بعد از آن در روز اربعین سوگواری کرده اند.

یک دوره ی چهل روزه که طول دوره ی عزاداری در سنت اسلام است. سفر طولانی من به کربلا سفر کردم تا خودم متوجه شوم که چرا این شهر این چنین مستی آور است. آنچه من شاهدش بودم به من اثبات کرد که حتی بزرگ ترین دوربین ها هم برای به تصویر کشیدن روح این گردهمایی بزرگ و صلح آمیز کوچک است.

سیلی از مردان، زنان، کودکان و بیش از همه زنان سیاه پوش از افق تا افق را پر م یکنند. جمعیت آن قدر زیاد است که صدها مایل مسافت را مسدود میکند. فاصله ی ۴۲۵ مایل بین اولین شهر مرزی عراق تا کربلا مسافرتی طولانی با ماشین است و باید به طور غیر قابل تصوری سخت باشد  وقتی قرار است این مسیر با پای پیاده طی شود.

طی این  مسیر برای زائران دوهفته کامل طول میکشد. افرادی از تمام گروه های سنی خستگی راه رفتن در زیر آفتاب سوزان در طی روز و سرمای استخوان سوز در شب را متحمل می شوند. آ نها حتی بدون اساسی ترین تجهیزات سفر و یا کمپینگ از مسیر زمین های ناهموار و تالاب های خطرناک سفر میکنند. آن ها در کنار عشق سوزان و بزرگشان به حسین، چیز زیاد دیگری با خود حمل نمیکنند. پرچم ها و پارچه نوشته ها، هدفشان را به خود آن ها و کل جهانیان یاد آوری میکند.
آه ای جان، تو بعد از حسین بی ارزشی “مرگ و زندگی هردو نزد من یکی است، پس بگذار من را مجنون بخوانند” این پیام بخشی از دکلمه عباس، برادر ناتنی و سرلشکر مورد اعتماد حسین است، که او نیز در کربلا در حالی که سعی میکرد برای برادر و خواهر زاده های تشنه اش  آب ببرد، کشته شد.

با این وضعیت خراب امنیت عراق که باعث می شود عراق در تیتر خبرهای جهان باشد، هیچ کس شک ندارد که این واقعه از هر لحاظ، واقعی و قابل لمس است. ناهار، شام و صبحانه مجانی یک بخش از این مراسم سوگواری که هر مشاهده کننده ای را بهت زده میکند دیدن این صحنه است که هزاران چادر که آشپزخانه موقت هستند، توسط روستاییان که در مناطق اطراف زندگی میکنند، در کناره ی مسیر زائران برپا شده است.

این چادرها که مُوکب نام دارد، مکان هایی هستند که آنچه زائران نیاز دارند را در اختیار آن ها میگذارند. از غذای تازه و جایی برای استراحت گرفته تا مکالمات بین المللی رایگان برای زائران که با وجود این وضعیت ناامن در عراق به خانواده های خود اطلاع دهند که سلامت اند و تا هر رفتار مهربانانه ای. 

در واقع زائرین نیازی به حمل کردن هیچ چیز جز لباس هایشان در این سفر ۴۰۰ مایلی ندارند. حیرت بیشتر در نوع دعوت از زائرین برای غذا و نوشیدنی است. گردانندگان موکب ها، جلوی زائرین را میگیرند، با آن ها راه می روند و از آن ها خواهش میکنند که دعوت آنها را بپذیرند که  اغلب شامل یک مجموعه کامل از خدمات مناسب برای پادشاهان است: در ابتدا پاهای شما ماساژ داده می شود، سپس غذای گرم و خوشمزه تعارف  میکنند و بعد از آن از شما دعوت می شود که استراحت کنید، در حالی که لباس های شما شسته و اتو زده م یشود و بعد از بیداری به شما بازگردانده می شود و البته همه ی این کارها رایگان و با مهربانی صورت میگیرد.
برای به دست آوردن بینش بهتر، این را در نظر بگیرید: پس از رخ دادن زلزله هائیتی و با همدردی و حمایت جهانی، اتحادیه جهانی غذا در بهترین حالت توانست به ۵۰۰ هزار نفر غذا رسانی کند. ارتش ایالات متحده عملیات متحدی را به راه انداخت و منابع گوناگونی از آژانس های فدرال را به خدمت گرفت و در نهایت اعلام کرد که در طی گذشت ۵ ماه از این فاجعه انسانی ۴.۹ میلیون غذا به دست زلزله زدگان رسیده است.

حالا این را مقایسه کنید با بیش از ۵۰ میلیون وعده غذایی در هر روز در اربعین، که برابر است با ۷۰۰ میلیون وعده غذایی برای زائران در طی این مدت از زمان، که تماماً نه به وسیله ی ایالات متحده و خیریه های جهانی بلکه به وسیله ی کارگران فقیر و کشاورزانی که در طی سال کار میکنند تا بتوانند رضایت زائرین را جلب کنند، فراهم میشود. همه چیز که شامل امنیت هم می شود توسط مبارزان داوطلب فراهم میگردد که با یک چشم مواظب داعش هستند و با چشم دیگر زائران را در طی این مسیر راهنمایی میکنند.

یکی از گردانندگان موکب ها می گوید: “برای آن که ببینید اسلام چه چیزی را آموزش میدهد، به آنچه که چند صد تروریست وحشی انجام میدهند توجه نکنید، بلکه به فداکاری خاضعانه ای که میلیون ها زائر به نمایش میگذارند توجه کنید”. در واقع نام شیعیان باید در چند زمینه در کتاب ثبت رکوردهای جهانی گینس ذکر شود: بزرگ ترین گردهمایی سالانه، طولانی ترین میز غذاخوری مستمر، بالاترین میزان غذای رایگان به مردم، بیشترین و بالاترین میزان افراد داوطلب برای خدمت در یک واقعه منحصر که تمام آن ها تحت خطر قریب الوقوع بمب گذاری های انتحاری اتفاق می افتد.

صمیمیت بی نظیر تنها نگاه به انبوه جمعیت، نفس شما را بند میآورد و آنچه که به این نمایش عظیم اضافه م یشود این است که هرچه شرایط امنیتی بدتر می شود افراد بیشتری انگیزه پیدا میکنند که تروریس تها را به چالش بکشند و به آ نها ثابت کنند که نمی تواند سد راه زائرین شوند.
بنابراین، این مراسم سوگواری تنها یک مراسم مذهبی نیست، بلکه نشانه ی پر رنگی از مقاومت است. ویدیوهایی که به صورت آنلاین فرستاده شده است نشان میدهد که چگونه یک فرد بمب گذار در یک عملیات انتحاری خودش را به وسط جمعیت می رساند و منفجر میکند تا جمعیت زیادی را از بین ببرد، اما جمعیت شعار سر میدهند که: “حتی اگر دست و پایمان قطع شود خود را به سرزمین مقدس خواهیم رساند.” انفجارهای وحشتناکی که در طی سال اتفاق می افتد به طور غالب زائران شیعه را هدف قرار می دهد و جان های بی شماری را میگیرد که نشان دهنده خطراتی است که شیعیان مقیم عراق با آن مواجه اند و بیانگر نا امنی است که در کل کشور شیوع میکند.

با این وجود به نظر نمی رسد که خطر مرگ بتواند جلوی مردم را بگیرد. جوان و پیر، عراقی و غیر عراقی، این سفر خطرناک را به جان می خرند تا به شهر مقدس کربلا برسند. برای یک مشاهده گر آسان نیست که متوجه شود چه چیزی زائران را این چنین به سمت خود می کشد. شما زنانی را میبینید که بچه هایشان را در آغوش گرفته اند، پیرمردهایی که در صندلی چرخ دار هستند، افرادی که عصا به دست دارند و حتی افراد نابینایی که با کمک عصای سفید میتوانند مسیر خود را پیدا کنند.

من پدری را دیدم که از بصره کل مسیر را با پسر معلولش پیاده آمده بود. پسرک ۱۲ ساله مبتلا به فلج مغزی بود  و نمی توانست بدون کمک راه برود، بنابراین پدر در مسیر طولانی از سفر کف پای پسر را روی پای خودش قرار می داد و زیر بازوانش را می گرفت تا با  هم قدم بردارند. این اتفاق مانند داستان فیلم های است که برنده اسکار میشوند. اما به نظر می رسد که هالیوود به قهرمانان افسانه ای بیشتر توجه می کند تا قهرمانان زندگی واقعی، آن هایی که دلاور و سرسپرده اند.
گنبد طلایی حسین زائران حرم مطهر حسین و برادرش عباس تنها با احساسی در دلشان به سمت آ نها نم یروند. این زائرین برای مرگ سختی که آنها داشته اند گریه میکنند و در پی این کار تعهد خود به آرمان های حسین را محکم تر میکنند.

اولین کاری که زائرین بعد از رسیدن به حرم حسین میکنند این است که زیارت نامه را با صدای بلند و موزون میخوانند. یک نوشته ی مقدس که خلاصه ای از وضعیت و شرح حال حسین است. در آن متن آن ها این گونه آغاز میکنند که حسین را وارث آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی م یخوانند.

مفاهیم بسیار عمیقی در نگارش این متن وجود دارد. این مطلب نشان میدهد که پیام حسین درباره ی حقیقت، عدالت و عشق برای مظلومیت به عنوان جزو جدایی ناپذیر از خواسته ی تمام پیامبران الهی بوده است. رفتن مردم به کربلا به این علت نیست که از دیدن صحنه شگفت زده شوند-سرسبزی و نخل های پرپشت خرما و یا برای تحسین زیبایی ظاهری مسلمانان و  ا برای خرید و سرگرمی و نه برای دیدن مکان های تاریخی و باستانی-آنها میروند تا گریه کنند. تا  عزاداری کنند و رایحه بهشتی حسین را از نزدیک  استشمام کنند.
آنها در حالی که برای بزرگ ترین فداکاری و جاننساری که تاکنون دیده شده است اشک میریزند و حسرت میخورند، وارد حرم مطهر  می شوند و این چنین است که هریک از آن ها با  مردی که هرگز او را ندیده اند رابطه ای شخصی برقرار می کنند، با او صحبت میکنند و نامش را صدا میزنند. آنها به مقبره اش چنگ میزنند و زمینی را که به ضریح منتهی می شود می بوسند. آن ها به نحوی در و دیوارها را لمس میکنند که گویی در حال لمس کردن صورت یک دوست قدیمی و عزیز هستند. این یک چشم انداز زیبا از یک حماسه است. برای فهمیدن آنچه که این مردم را برمی انگیزد.
باید درکی از شخصیت و جایگاه امام حسین و رابطه روحی کسانی که آمده اند تا او را بشناسند و با دریافت افسانه ی زندگی او ببالند، داشت. اگر دنیا حسین، پیامش و جان نساری اش را شناخته بود، همه میتوانستند ریشه های باستانی دینی را پیدا کنند و بفهمند که عقیده ی این گروه برای  مرگ و نابودی از کجا سرچشمه میگیرد.

قرنها پیش بود که در کربلا بشریت شاهد بنیان گذاری وحشیگری و جنایت که در قتل حسین خلاصه  شد، بود. این اتفاق مواجهه ظلمتِ مطلق با نور درخشان بود. مقابله ی فساد با فضیلت. از این روست که روح حسین تا به امروز زنده مانده است و حضورش با تمام جنبه های زندگی این افراد گره خورده. داستان او مبارزه ی قهرمانانه برای زندگی بهتر را تشویق و تحسین میکند و هیچ تحریم رسانه ای نمی تواند نور او را خاموش کند.
“حسین کیست؟”، سوالی با این عمق که می تواند باعث شود افراد دین خود را تغییر دهند، تنها زمانی میتواند پاسخ داده شود که شما با پای پیاده به حرم حسین رفته باشید.
در انتهای این مقاله این مطلب را هم اینجانب محمدکرمانی مدیر مسئول هفته نامه پیشرفت ملی اضافه می نمایم که از یک جهت اربعین بسیار شبیه نماز و روزه است. از نماز شروع کنم، حضرت ابراهیم به دعا از خدا می خواهد: رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلَهِ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ )سوره ابراهیم آیه ۴۰( خدایا مرا از برپاکنندگان واقعی نماز قرار ده و خاندان و ذریه ام هم بر پا دارندگان نماز باشند. در هیچ کجای قرآن ما به خواندن نماز یا تلاوت نماز امر نشده ایم، بلکه حضرت پروردگار به برپاداشتن نماز دستور مکرر و موکد داده است و برپاداشتن نماز به این معنا است که نمازهای ما به کارکردهایِ اساسی نمازِ واقعی منجر شود. إِنَّ الصَّلَهَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ)سوره عنکبوت آیه ۴۵ ( یعنی نماز واقعی برپاداشته شده منجر به بازداشته شدن از فحشا، منکرات می گردد. در مورد روزه هم دقیقا همین طور است. در انتهای ماه رمضان کسانی برای یک روز، کسانی برای یک  هفته و کسانی برای یک ماه و نوادری تا رمضان سال بعد حالات و ملکات و رفتارهای اخلاقی و پر فضیلت ماهِ روزه را برای خود نگه می دارند.
داستان اربعین هم دقیقا همین طور است، یعنی بر یکایک ما شیعیان مرتضی علی واجب است، که چه در این سفر حضور داشته ایم و چه آرزوی حضور در این سفر را در سینه هایمان محبوس داشته ایم، بایستی عقلا و منطقا حضور در این سفر یا آروزی حضور در این سفر منجرِ به اخلاقی تر و انسانی تر شدنِ رفتار ما در بقیه سال گردد و هر سال از سال قبل راست گفتارتر، درست کردارتر، امانت دارتر، با انصاف تر، پاک دامن تر، پاک دست تر، شجاع تر در بیان حقیقت، با شهامت تر در پذیرش واقعیت،  وفادارتر، مردم دارتر و البته خوش خُلق تر و با مرام تر و شفیق تر شویم و گرنه نقض غرض شده است و شبیه کسانی خواهیم شد که به قول حضرت مولا نصیب آنها از روزه فقط گرسنگی و تشنگی نصیبِ آنها از نماز دراز و نشستی بیشتر نمی شود. از اربعین هم فقط خاطره ی دورهمی و رنج سفر و مرارتها، سختی ها و خطرات آن باقی خواهد ماند، مگر اینکه تغییر کند، آنچه باید تغییر کند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.