چرا نمی توانیم تصمیمات مان را عملی کنیم؟

روش «عدد یک » به ما کمک می کند

0 8

بارها تصمیم گرفته ایم که:
– صبح ها نرمش کنیم
– زبان انگلیسی یاد بگیریم
– کمتر غذا بخوریم تا به وزن دلخواه برسیم
– هر روز کمی پیاده روى کنیم
– کتاب خواندن را شروع کنیم
اما هر بار یکی از این دو اتفاق برایمان افتاده است:
– یا اصلا شروع نکرده ایم
– یا اندکی بعد از شروع، ادامه اش نداده ایم
دو راه براى حل این مشکل فراگیر وجود دارد:
۱ – مشکل ما، نداشتن اراده نیست. پس به خودمان انگ بی ارادگی نزنیم. اگر بی اراده بودیم، تمام کارهاى بزرگی که در زندگی انجام دادیم – مانند تحصیل، ازدواج، راه اندازى یک کار و کسب و … – را نمی توانستیم محقق کنیم.
« دارن هاردى »، نویسنده کتاب « اثر مرکب » می گوید که مشکل ما در عملی نکردن تصمیمات مان، به این برمی گردد که « انگیزه کافی » نداریم.
اگر قرار باشد یک سال دیگر به یک کشور انگلیسی زبان مهاجرت کنیم، به احتمال قوى، خواهیم توانست ظرف ۱۲ ماه آینده، زبان انگلیسی را یاد بگیریم، کارى که در ۱۲ سال گذشته نتوانستیم؛ چرا؟ چون قبلا موتور محرکه اى به نام « انگیزه » نداشتیم ولی الان داریم چون می دانیم سال آینده همین موقع، براى سوار شدن به تاکسی هم نیازمند زبان انگلیسی خواهیم بود.
بنابر این، در بطن هر تصمیمی، باید انگیزه اى قوى نیز تعریف شود.
۲ – بعد از تعریف انگیزه، پیشنهاد مشخص من استفاده از روشی است که آن را »روش عدد یک « نامیده ام.
هر کارى را از کوچک ترین واحد آن که »یک « هست، شروع کنیم. مثاً از همان روز اولی که تصمیم به نرمش صبحگاهی گرفتیم، نیازى نیست نیم ساعت نرمش کنیم بلکه کافی است روز اول، فقط »یک دقیقه « نرمش کنیم؛ بله، فقط یک دقیقه اگر می خواهیم زبان خارجی یاد بگیریم،
نیازى نیست از همان اول کار، خودمان را درگیر انواع کاس ها و کتاب ها بکنیم.

کافی است تصمیم بگیریم هر روز »یک واحد « لغت یاد بگیریم. منظور از »یک واحد « کمترین تعداد لغتی است که می توانیم در یک روز بخوانیم. این یک واحد می تواند حتی یک کلمه باشد (در اینجا کارى با این که حفظ لغت روش خوبی براى یادگیرى زبان هست یا نه ندارم). اگر می خواهیم از حجم غذایمان بکاهیم، نیازى نیست فورا درگیر یک رژیم غذایی سختگیرانه شویم. کافی است روز اول، تنها یک قاشق از غذاى مان را کم کنیم.
اگر می خواهیم پیاده روى کنیم، روز اول به اندازه  « یک واحد » پیاده روى کنیم. یک واحد من می تواند فقط ۱۰۰ متر باشد و یک واحد شخص دیگرى ۲۰۰ متر. مهم این است که از عددى شروع کنیم که به هیچ عنوان – تأکید می کنم به هیچ عنوان – فشار و سختی بر ما تحمیل نکند.
بعد از این که کارمان را با یک واحد شروع کردیم، کافی است بسته به نوع تصمیم و مقتضیات آن یکی از این دو کار را انجام دهیم:
الف) همان یک واحد را در روزهاى بعد نیز ادامه دهیم؛ مثاً هر روز فقط ۵ لغت حفظ کنیم. هر روز دو بیت شعر بخوانیم و …
ب) آرام آرام و بعد از تثبیت واقعی در مرحله اول، کمی بر آن یک واحد اولیه، بیفزاییم؛ مثلا اگر روزهاى اول، تنها یک صفحه کتاب می خواندیم، در هفته بعد روزانه ۷ صفحه و چند روز بعد روزانه ۱۲ صفحه بخوانیم و همین طور الی آخر.
یا اگر روزهاى اول، روزى ۱۰۰ قدم پیاده روى می کردیم، رفته رفته بر آن بیفزاییم و روزانه ۲۰۰ متر و ۳۰۰ متر و ۵۰۰ متر و … پیاده روى کنیم تا به سقف مورد نظرمان که روزى ۲ کیلومتر است برسیم و همان را تثبیت کنیم.
یا اگر می خواهیم مصرف برنج مان را به نصف کاهش دهیم، روزهاى اول، قبل از شروع به غذا خوردن، یک قاشق برنج از بشقاب مان را برداریم و بیرون بگذاریم. بعد از آن که یک قاشق کمتر برایمان عادى شد، دو قاشق کم کنیم، بعد از چند روز ۴ قاشق کم کنیم تا این که مثلا در یک ماه به نصف بشقاب برسیم.
اگر کسی نمی تواند تصمیمات اش را با کمترین واحد آن شروع کند، مثلا نمی تواند روزى یک دقیقه نرمش کند یا فقط یک لغت حفظ کند، من هیچ راه حلی براى او سراغ ندارم. اما فارغ از این کنایه(!) مطمئن هستم در هر انسانی این توانایی حداقلی وجود دارد که از روش « عدد یک » استفاده کند و موفق هم بشود.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.