زمستان آینده، بحران لحاف خواهیم داشت!

0 210

یادداشت وارده از دکتر مجتبی لشکربلوکی

بگذارید با یک داستان کلاسیک و معروف شروع کنیم.پاییز بود و سرخپوست ها از رئیس جدید قبیله پرسیدندکه زمستان پیش رو سرد خواهد بود یا نه. از آنجایی کهرئیس جدید از نسل جامعه مدرن بود از اسرار قدی میسرخپوست ها چیزی نیاموخته بود. او با نگاه به آسمان نمی توانست تشخیص دهد زمستان چگونه خواهد بود. بنابراین برای اینکه جانب احتیاط را رعایت کند به افراد قبیله گفت که زمستان امسال سرد خواهد بود و آنان باید هیزم جمع کنند.

چند روز بعد ایده ای به نظرش رسید. به مرکز تلفن رفت و با اداره هواشناسی تماس گرفت و پرسید: آیا زمستان امسال سرد خواهد بود؟ کارشناس هواشناسی پاسخ داد: به نظر می رسد این زمستان واقعاً سرد باشد. رئیس جدید به قبیله برگشت و به افرادش گفت که هیزم بیشتری انبار کنند. کی هفته بعد دوبارهاز مرکز هواشناسی پرسید: آیا هنوز فکر می کنید که زمستان سردی پیشرو داریم؟ کارشناس جواب داد: بله، هوا بس ناجوانمردانه سخت خواهد بود.رئیس دوباره به قبیله برگشت و به افراد قبیله دستور داد که هر تکه هیزمی که می بینند جمع کنند. هفته بعد از آن دوباره از اداره هواشناسی پرسید: آیاشما کاملاً مطمئن هستید که زمستان امسال خیلی سرد خواهد بود؟ کارشناس جواب داد: قطعاً و به نظر می رسد زمستان امسال یکی از سردترین زمستانهایی باشد که این منطقه به خود دیده است.رئیس قبیله پرسید: شما چطور می توانید این قدر مطمئن باشید؟ کارشناس هواشناسی جواب داد: چون سرخپوست ها دیوانه وار در حال جمع آوری هیزم هستند.

تحلیل و تجویز راهبردی:

در ادبیات آینده پژوهی و تفکر استراتژیک مفهوم جالبی وجود دارد به نام) پیش گویی کامبخش(  یا خود محقق شونده. پیش گویی کامبخش نوعی از پیش نگری است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم باعث بوقوع پیوستن خودش می شود. این پدیده ناشی از رابطه دو طرفه بین باور و رفتار است. گاهی اوقات باور به وقوع یک رخداد در آینده باعث ایجاد آن رخداد در واقعیت می شود. دقت کنیم نکته ظریف اینجاست که پیشگویی کامبخش از اول درست نیست. بلکه این پیشگویی منجر به بروز رفتارهایی می شود که این رفتار در نهایت باور نادرست را به واقعیت تبدیل می کند. بگذارید مساله ملی «گذار از تحریم ها » را از این منظر نگاه کنیم؛ تحریم ها دو بعد دارند. یک بعد تحریم ها، «محدودیت های سخت اقتصادی » است؛ شامل محدودیت هایی که در نظام بانکی، بیمه ای و تجاری ما ایجاد می شود. اما بعد دوم و مهم تر تحریم ها، «بازی های نرم روانی » است. ممکن است محدودیت های اقتصادی یک کشور را از پای نیاندازد. اما بازی های روانی حتما چنین خواهد کرد.

در بعد دوم تحریم ها، تصویر از آینده را مخدوش تر، مبهم تر و سخت تر ازآن چه هست ارایه می دهند )باور: به ما القا می کنند هوا بس ناجوانمردانه سرد خواهد بود!(. هر کدام از ما شروع می کنیم u1576 به خریدن لحاف برای زمستان آینده )رفتار هیجانی( وقتی به بازار می رویم می بینیم که فروش لحاف دو

برابر شده است )باور تقویت شده(. بنابراین ما به جای یک لحاف دو لحاف می خریم )رفتار غیرمنطقی واکنشی( و وقتی برمی گردیم خانه اخبار را گوش می کنیم که مردم برای خریدن لحاف هجوم آورده اند )طوفان باورهای جمعی غلط( بنابراین احساس می کنیم که لحاف کم خریده ایم پس دوباره مراجعه

می کنیم به بازار برای خرید. می بینیم که لحاف در بازار نیست. چه می کنیم؟ به بازار سیاه روی می آوریم. لحاف را با قیمت سه برابر معمولی می خریم و در انبارهایمان تلنبار می کنیم. در صف خرید لحاف دعوا می کنیم. چاقو و چاقوکشی می کنیم. محبور می شویم لحاف به صورت قاچاق وارد کنیم و

هزاران بدبختی دیگر. به همین ترتیب لحاف می شود یک بحران! تحریم جدی است. خیلی جدی! دولت مردان باید برای «محدودیت های سخت

اقتصادی » راه حل های عملی اطمینان بخش طراحی، اعلام و اجرا کنند. اماجدای از آن تک تک ما نباید در دام بازی های نرم روانی و بحران لحاف بیفتیم!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.