سیلی واقعیت

كتاب « سيلی واقعيت » دکتر راس هريس درمانگر اَکت (ACT) ترجمه دکتر علی صاحبی و هدی اسکندری / انتشارات سایه سخن

0 26

سیلی واقعیت درباره وقتی است که زندگی با سیلی به صورت آدم م یزند، او را به کناری پرت میکند و زندگی اش را بالا و پایین میکند. با این حساب سیلی واقعیت کتابی مفید برای هرکسی است که در زندگی اش حادثه تنش زای بزرگی اتفاق افتاده. این کتاب به طور اختصاصی درباره سوگ و فقدان است. درباره نحوه مقابله با مرگ محبوب، ورشکستگی، طلاق، بیماری صعب العاج، تصادف جدی، معلولیت و حوادثی نظیر این ها. چگونه با این اتفاقات کنار میآیید؟
برای مقابله موفق چهاراصل اساسی را باید رعایت کرد.
اصل اول:
با خودتان به مهربانی رفتار کنید. آیا می توانم با خودم مهربان باشم؟ حفره بسیار بزرگی بین آنچه میخواهم و آنچه دارم وجود دارد؛ و درد بسیار زیادی می کشم. با این اوصاف می توانم با خودم مهربان باشم؟ بسیاری از ما نمیدانیم چطور این کار را بکنیم؛ به دارو یا الکل یا غذا پناه می بریم یا به خودمان زخم میزنیم یا از زندگی کنار می کشیم. واضح است که این راه مهربانی با خود نیست. پس بایستی شیوه های ساده ای وجود داشته باشد که از طریق آن ها سپری برای مقابله پیدا کرد.
اصل دوم:
لنگر بیندازید. همه این هیجانات و احساسات دردناک یک طوفان هیجانی به راه میاندازند. من اگر در میانه طوفان به دریانوردی خود ادامه بدهم کاری از دستم برنخواهد آمد و پس چطور می توانم لنگر بیندازم؟ من از توجه آگاهی استفاده میکنم تا در لحظه اکنون جای بگیرم و به افکار و احساسات دردناکم اجازه بدهم تا بدون آنکه مرا بدزدند از ذهنم آمدوشد بکنند.
اصل سوم:
ارزش های زندگی تان را بشناسید. من برای چه میخواهم به زندگی ادامه بدهم؟ من در مواجهه با این چالش، در مواجهه با این فقدان، در مواجهه با این بحران میخواهم چگونه باشم؟ من ناچار از نامیدی نیستم. همچنان می توانم به خاطر چیزی به زندگی ادامه بدهم. حتی در میان این طوفان با، حتی در غم از دست دادن محبوبم هنوز می توانم دلیلی برای روی پا ایستادن و ادامه دادن پیدا کنم. من می توانم دست از زندگی بکشم یا دلیلی پیدا کنم که به زندگی ام معنا ببخشد. پس این اصل به ارزشهای زندگی و اقدام متعهدانه میپردازد.
اصل چهارم:
یافتن گنج است. حتی در زمان رنج و درد چیزهایی وجود دارد که آن ها را گرامی بداریم و قدردانشان باشیم. مثاً وقتی سالگرد مرگ محبوب خود را میگیریم درد بسیاری میکشیم اما در همان حال افرادی وجود دارند که با ما به مهربانی و با عشق رفتار میکنند. آیا نمی توانیم قدردان این لحظات باشیم؟
این اصل چهارم تنها وقتی قاب لاجرا است که به سه اصل قبلی عمل کرده باشیم. خطرناک است که افراد در وهله اول به دنبال یافتن گنج باشند.

این طور افراد میگویند: خوب از پشت هر ابری نور خورشید را می توان دید یا هر آنچه مرا نکشد قوی ترم می سازد؛ اما اگر این جمات اولین حر فهایی باشد که به فردی دردمند میزنید آن ها این طور فکر میکنند که شما اصلاً نمی فهمید چه بر سر آن ها میگذرد. من در این کتاب درباره فرزند خودم زیاد حرف می زنم؛ اینکه چطور مبتلا به اوتیسم تشخیص داده شد و این اتفاق چقدر دردناک بود.

وقتی این اتفاق افتاد یکی از دوستان بسیار نزدیکم به من گفت: خدا کودکان خاص را به والدین خاص مل یدهد. من از این حرف خیلی عصبانی شدم! چرا؟ چون او اصلاً به من گوش نمیکرد. او درد مرا تائید نمیکرد.

در این حرف هیچ حسی از شفقت و مهربانی وجود نداشت. یک حرف کلیشه ای بود. این فرد از روی بدخواهی آن حرف را به من نزد. او می خواست حال من بهتر بشود؛ اما چون این حرف اولین چیزی بود که به من زدند حس کردم که انگار او حال مرا اصلاً نمی فهمد. پس یافتن گنج آخرین اقدام است. ما نباید تظاهر کنیم که درد و رنجی وجود ندارد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.