نهضت مهارت آموزی برای پیشرفت ملی

0 57

افتخار می کنیم که چهارمین کشور مهندس پرور جهان هستیم و هم زمان رئیس دانشگاه علمی و کاربردی اعلام می کند پنجاه هزار دانش آموخته دکتری بیکار در کشور وجود دارد و از این پس سالانه سی هزار نفر هم بر آن افزوده می شود اگر این آمار را صحیح فرض کنیم که به نظر هم همین طور است معنی مشخص آن این است که از این پس دیگر مدرک به تنهایی حتی اگر مدرک دکتری باشد اشتغال کسی را تضمین نمی کند.

پس راه حل چیست؟ و چه باید کرد؟ اگر مسئله را متشکل از سه بُعد یعنی عملکرد و انتخاب های شخصی خودِ یکایک هر کدام از ما و پدران و مادران ما و نظام آموزشی ما بدانیم، سهم هر کدام کجاست؟

۱- ما پدرها و مادرها عموماً در سی سال گذشته به سبک رفتاری معیوبی مبتلا شده ایم اول اینکه هر آنچه که از رفاهیات در دوران کودکی و نوجوانی مان نداشته ایم از زیر سنگ هم که شده برای فرزندانمان تامین می کنیم. دوم هم اینکه هر آنچه که خودمان در زندگی نشده ایم، فرزندانمان را مجبور به کسب آن می کنیم. بارزترین نداشته عمومی زندگی ما مدرک تحصیلی بالا بوده است. پس تمامی مساعی خود را صرف تربیت و تحویل فرزندانی با مدرک بالا می کنیم. پس پدر، مادر ما متهم ایم.

۲- نقش فرزندانمان چیست؟ تحلیل گری در مقاله ای نوشته بود نسلی در حال پرورش است که در میانه رفاه زدگی یعنی انبوهش امکانات و علم زدگی یعنی انبوهش اطلاعات بدون تحلیل تجربی و به کارگیری عملی غوطه ور هستند.

۳- متاسفانه در کشور ما کار برای فرزندانمان عار شمرده می شود و فقط کودکان خیابانی کار را شایسته آن می دانیم. در سفر طولانی مدتی که به کشور ژاپن داشتم ملاحظه کردم روزهای شنبه و یکشنبه که تعطیلات آنهاست کودکان و نوجوانان ریز نقشی که وجانت آنها نشان از برخورداری های اقتصادی و اجتماعی خانواده هایشان می داد در کنار پیاده رو بساط می کردند و اسباب بازیها، کتابها و حتی لباسهای اضافی خود را می فروختند. تقریبا در هر فروشگاه زنجیره ای و چند طبقه ای که وارد می شدی تعداد زیادی از جوانان بین ۲۰-۲۵ سال اداره امور جاری و پاسخگویی به مشتریان را به عهده داشتند. وقتی علت را جویا شدم گفتند آن نوجوانان برای جلوگیری از اسراف و بلا استفاده ماندن وسایل دست دومشان و هم چنین برای تامین پول توجیبی خود بساط می کنند و این نوجوانان هم عمدتا دانشجویان کالجها و دانشگاهها هستند که به صورت پاره وقت در این فروشگاهها جنس می فروشند، ساندویچ می پیچند و تی می کشند. زیرا در ژاپن ننگ شمرده می شود که آقا پسری از ۱۴ سالگی و دختر خانمی از ۱۸ سالگی از خانواده پول تو جیبی بگیرد.

۴- اخیراً در مقاله ای دیگری از یک روانشناس ترتبیت کودکان و نوجوانان خواندم که گفته بود پول تو جیبی کودکان و نوجوانان را مُفت خور بار می آورد. شما به عنوان پدر یا مادر تا ۲ برابر مبلغ تو جیبی هم در هفته یا ماه به فرزندان تان بدهید اما این مبلغ در برابر خدماتی باشد که آنها به صورت متقابل به خانواده ارائه می دهند. به طور مثال رفتن هفتگی به میدان تره بار و خرید میوه و صیفی جات هفتگی خانواده ۱۰ هزار تومان و به طور مثال شستن ظرفهای یک روز خانواده یا رفتن به نانوایی می تواند ۵ هزار تومان باشد.

۵- چندین سال پیش با همکاری از کارخانه محل کارمان به خانه بر می گشتم و او در ابتدای شهر گفت می خواهد پیاده شود تا برای منزل سیب زمینی و پیاز بخرد. به ایشان گفتم شما که دو پسر دبیرستانی و راهنمایی داری چرا با این خستگی و پس از ۱۲ ساعت فعالیت کاری تو باید بروی؟ پاسخ داد بچه ها نمی روند اگر هم بروند یا پیازهای خیلی گنده را بر می دارند یا سیب زمینی های پوسیده را انتخاب می کنند.

۶- دوستانی که با مباحث انتقال تکنولوژی و مهارتهای فنی آشنایی دارند به خوبی می دانند که ما سه نوع دانش داریم.” دانش چرایی”، “دانش چیستی” و ” دانش چگونگی انجام کارها” امروز آنچه ملتها و در درون ملتها، استانها و در درون استانها شهروندان را از هم متمایز می نماید میزان تسلط ایشان بر چگونگی انجام فعالیتها و ثروت آفرینی دانش بنیان است.

۷- ثروت آفرینی دانش بنیان همان پدیده ای است که از دل پدیده زیبای کارآفرینی زاده می شود.

۸- وظیفه نظام آموزشی ما چیست؟ آیا کسانی که خودشان فقط عمری را به مباحث نظری و تولید ایده هایی روی کاغذ می گذرانند جزئی از راه حل هستند یا ما نیازمند تقویت و گسترش آن بخش از مراکز دانشگاهی  و اساتید ارجمندی هستیم که تکنیک ها، مهارتها، توانمندی های علمی و شایستگی های عملی  را در هم می آمیزند و آموزش و پرورش را توامان وظیفه خود می دانند. ما باید به سمتی حرکت کنیم که در محیط های دانشگاهی و دانشجویی همزمان و در کنار افتخار به تعداد مقالات علمی و پژوهشی، ISI، ISC تعداد APها و ثبت اختراعات وگره گشایی از مسائل حوزه صنعت، اجتماع و درمان هم افتخاری بزرگ شمرده شود.

۹- درحالیکه امروز ما در دانشگاه بحران ظرفیت خالی داریم اما حداکثر ۲۰ درصد از دانش آموختگان ما با مهارتها و توانمندی های عملی فارغ از تحصیل شده اند. قرار نیست دانش آموختگان ما برای پیدا کردن شغل منتظر کمکهای دولتی باشند و از نیمکت مدرسه و صندلی دانشگاه به صندلی اداره نقل مکان کنند. بلکه باید آموزش و پرورش ما و آموزش عالی و آموزش پزشکی ما، آموزشها و پرورشهای شغل محور، کار آفرین و مورد نیاز هدفهای کاری بازار را تحویل دهند.

۱۰- با همه این حرفها دانش آموز، دانشجو، معلم،استاد؛ پدر، مادر هر اصلاحی از خود ما شروع می شود. هر اقدامی از خود ما به بهترین نتیجه می رسد. خود اصلاحی، فرزند اصلاحی، شخص اصلاحی، خانواده اصلاحی، سازمان اصلاحی، اجتماع اصلاحی و ایران اصلاحی از خود یکایک جمع خود ما و از پدر و مادر خود ما، استاد خود ما، مدیر خود ما، سازمان خود ما، و اجتماع خود ما آغاز می شود و این است معنی حقیقی این که پیشرفت شخصی، پیشرفت خانوادگی، پیشرفت اجتماعی، پیشرفت استانی و پیشرفت ملی در گرو پیشرفت یکایک همه ی ما با همدیگر است.

با مهارت شویم تا پیروز شویم.

توانمند شویم تا به مقصد برسیم. شایستگی حرفه ای را بدست آوریم تا دستاوردی داشته باشیم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.